عبد الرحمن جامى

79

أشعة اللمعات ( فارسى )

لمعهء دوم در بيان كمال جلا كه نمود « 1 » خودستش در مجالى و مظاهر و اين منتشى از تعيّن ثانى است « 2 » « سلطان عشق » بعد از تنزّل وى به مرتبهء معشوقى و عاشقى ، « خواست » به مشيّته الأزليّة و اقتضائه الذّاتي ، ليكن از روى معشوقى - لا من حيث الاطلاق - زيرا كه ذات را من حيث هى - نسبت به وجود عالم و عدم آن برابر است ؛ « 3 » نه اقتضاى وجود آن مىكند و نه اقتضاى عدم آن ، « كه خيمه » يعنى خيمهء ظهور ، « به صحرا » يعنى به صحراى مكوّنات ، « زند ، در خزاين » يعنى خزاين اسماء و صفات ؛ زيرا كه هر اسم و صفت به منزلهء خزينه‌اى است كه جواهر احكام و آثار آن در وى مختفى است و بعد از تعيّن ،

--> ( 1 ) . وجود وقتى كه در شىء تجلّى كند ، آن شىء نمود آن وجود است نه بود ؛ بنابراين يك نمود است ، يك بود و يك عدم . ( 2 ) . قيصرى گويد : « تعيّن چيزى است كه امتياز هر شىء از غيرش بدان است و امرى كه ما به التعيّن است ، گاه عين ذات است ، مانند تعيّن واجب الوجود كه ممتاز به ذات بود و مانند تعيّن اعيان ثابته در علم حقّ تعالى كه عين ذات آن‌هاست ؛ زيرا وجود به انضمام صفتى كه مميّز آن باشد در حضرت علميّه ، او را عين ثابت كند ؛ پس تعيّن اوّل ، مرتبهء علم است و تعيّن احدى است ، يعنى وجود اگر به شرط لا لحاظ شود ، مرتبهء احديّت نامند كه تمام اسماء و صفات ، مستهلك در آن مىباشند ، كه مرتبهء جمع الجمع و حقيقة الحقائق و عماء هم ناميده‌اند ؛ و در آن مرتبه نه صفتى ظاهر است و نه موصوفى . امّا تعيّن ثانى ، مرتبهء واحديّت است كه علم حقّ تعالى به ذات و صفات خود باشد كه مرتبهء اسماء و صفات هم گويند . ( 3 ) . كه نه اسم باطن بر اسم ظاهر و نه اسم ظاهر بر اسم باطن غلبه دارد .